فريد الدين العطار النيسابوري
82
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
آن كه او را قطرهاى آب است اصل * كى تواند يافت از سيمرغ وصل ؟ هدهدش گفت اى ز دريا بى خبر * هست دريا پر نهنگ و جانور گاه تلخ است آب او و گاه شور * گاه آرام است او را گاه زور منقلب چيزىست و نا پاينده هم * گه شونده گاه باز آينده هم بس بزرگان را كه كشتى كرد خُرد * بس كه در گرداب او افتاد و مُرد هر كه چون غوّاص ره دارد درو * از غمِ جان دم نگه دارد درو ور زند در قعرِ دريا دم كسى * مرده ، از بُن با سر افتد ، چون خسى از چنين كس كو وفادارى نداشت * هيچ كس اوميدِ دلدارى نداشت گر تو از دريا نيايى با كنار * غرقه گرداند تو را پايانِ كار مىزند او خود ز شوقِ دوست جوش * گاه در موج است و گاهى در خروش او چو خود را مىنيابد كامِ دل * تو نيابى هم ازو آرامِ دل هست دريا چشمهاى از كوىِ او * تو چرا قانع شدى بى روىِ او .